» گورين ئهرا يهكسانی ـ ندا رستمپور ـ 5 مهر 1387 
در مورد مسالهی امنيت زنان در شهر يا قانوني وجود ندارد كه از زنان حمايت كند و يا اگر وجود دارد كمتر شاهد اجراي آن هستيم. به طور مثال متلك گويي و ايجاد مزاحمت براي زنان در خيابان، هم امنيت رواني آنان را به خطر مياندازد و هم تجاوزي به حريم خصوصي افراد شمرده ميشود. از همين رو در قانون جرم شمرده ميشود و مجازاتهايي براي آن در نظر گرفته شده است. موضوعي كه شايد اكثر افراد از آن بياطلاع باشند. طبق ماده 308 قانون مجازات اسلامي اگر شخصي به ديگري اعم از اين كه آن ديگري زن باشد يا مرد، توهين كند و اين توهين فحاشي باشد و به كار بردن كلماتي كه ركيك محسوب ميشود، مجازاتي دارد كه تا 74 ضربه شلاق است و قاضي ميتواند بر اساس نوع عبارتي كه به كار برده شده شخص را بين يك تا 74 ضربه شلاق محكوم كند. يا به جاي شلاق فرد را به 50 هزار ريال تا يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم كند. اما همهی ما ميدانيم كه كمتر زني براي چنين بيحرمتيها و آزار و اذيتهايي كه امنيت رواني و اجتماعياش را به خطر مياندازد، به قانون مراجعه ميكند؛ چرا كه اغلب اوقات اجراكنندگان قانون نه اهميتي به اين مساله ميدهند و نه مردان را كه عاملان مزاحمت هستند به تنهايي مجرم قلمداد ميكنند؛ بلكه در مواردي زنان نيز زير سؤال برده ميشوند و معمولاً ظاهر و پوشش زن را يكي از عوامل مؤثر در وقوع چنين اتفاقاتي ميدانند.
مردسالار و جامعهپذيری
بعضی از تحليلگران ريشههاي پديده عدم امنيت زنان در شهر را فرهنگي می دانند و عدهاي آن را در شيوه تربيت و جامعهپذيري زنان ميجويند. دكتر شيوا دولتآبادي، روانشناس اجتماعي، علت اصلي اين پديده را در فرهنگ مردسالار جامعه ما ميداند كه نياز به ايجاد ارتباط همراه با ارضاي حس تسخير كنندگي مردانه و تحقير نسبت به زنان را به دنبال دارد. وي معتقد است در اين كلامهاي معمولاً همراه با تمسخره (متلكها و هتك حرمتهاي لفظي به زنان در خيابانهاي شهر) ما شاهد يك چيزي مانند يك عقده تسلط و تسخير هستيم. مانند اين است كه اين مردها بدون اين كه آگاه باشند چه كار ميكنند، در اين شكل موهن نوعي از تسلط بر قضيه يا تسلط بر يك ارتباط را براي خودشان طرح ميكنند. به عبارت ديگر يك نوع حرمت شكني كه در آن زن به تحقير كشيده ميشود و مرد در يك چارچوب انتظار ديرينهی مردسالاري احساس ميكند كه او را براي لحظهاي تصاحب كرده و اين بسيار نازيباست. همچنين وي معتقد است زيربناييتر از همهی اينها ميشود گفت اين مساله به نوعي عقدههايي از عدم دسترسي به ارتباطهای سالم است كه خودش را به اشكال حرمت شكنی و عقده گشايی تبديل میكند.
از علل مؤثر ديگر در سطح اعتماد و احساس امنيت زنان نوع پرورش و شرايط تربيت اجتماعي است. اعتماد و احساس امنيت در بزرگسالي به اعتماد بنيادي و خلاقيتي باز ميگردد كه در كودكي و در جريان اجتماعي شدن شكل ميگيرد از اين منظر افرادي كه به لحاظ اجتماعي فرودست محسوب ميشوند و تحت پرورش و تربيت اجتماعي ويژهاي جامعهپذير ميشوند از احساس اعتماد و امنيت كمتري برخوردار خواهند بود. در اين ميان شرايط جامعهپذيري خاص و موقعيتهاي از پيش تعريف شده فرودستي براي زنان، آنان را مستعد احساس بياعتمادي و ناامني بيشتري نسبت به مردان ميسازد. در واقع شيوه جامعهپذيري زنان و دختران ما به گونهاي است كه در روابط اجتماعي خود كمتر احساس قدرت كرده و همواره خود را در موقعيت فرودست تر از مردان ميبينند.
زنان در برنامهريزیها شرکت ندارند
معنای شهروند براي برنامهريزان شهري ما يك مفهوم انتزاعي است و برنامهريزان كمتر تصوري محسوس و ملموس از شهروند دارند و شهروند در بهترين صورت خود مردي است سالم و جوان بدون هيچ مسالهاي كه ميخواهد تنها در خيابان جا به جا شود. بنابر اين تمام خدمات شهري براي تأمين نيازهاي شخصي اوست و تفاوتهاي جنسيتي شهروندان هرگز مورد توجه برنامهريزان نبوده است. اين نگاه مردانه به شهر و شهروند و برنامهريزي توسط مردان سبب شده كه اگر خدمات و امكاناتي نيز در زمينه حفظ امنيت شهروندان در نظر گرفته شده در حدي باشد كه فقط براي يك مرد كافي است و تمام فعاليتها براي توسعه شهر بر مدار مردان صورت گرفته است و همين مسأله خود موجبات عدم امنيت بيشتر زنان را ايجاد كرده است.
