كمپين يك ميليون امضاء در كرمانشاه ؛ پر فراز و فرود اما پايدار

سپتامبر 16, 2008 با kforequality

» تغيير برای برابری ـ كاوه قاسمی كرمانشاهی ـ 23 شهريور 1387

 

سه ماه پس از آغاز به كار كمپين “يك ميليون امضاء برای ‌تغيير قوانين تبعيض آميز” يكی از دوستان كرمانشاهی ‌كه در تهران دانشجو بود و با فعالان كمپين ارتباط داشت پيشنهاد برگزاری كارگاه آموزشی كمپين در كرمانشاه را مطرح نمود و اين پيشنهاد مورد استقبال مجموعه‌ی دوستان فعال در انجمن ژيار كرمانشاه قرار گرفت و مقدمات برگزاری اين كارگاه با حضور كنشگرانی از تهران در عرض يك ماه فراهم شد و در تاريخ هشتم دی‌ ماه 85 نخستين كارگاه آموزشی كمپين يك ميليون امضاء در مناطق كردنشين كشور به همت انجمن ژيار و با حضور جمعی 30 نفره در شهر كرمانشاه برگزار گرديد.

هر چند به اذعان آموزش‌گران با توجه به بحث‌های صورت گرفته از سوی شركت كنندگان، كارگاه كرمانشاه از جمله تجربه‌های موفق برگزاری كارگاه‌های آموزشی كمپين در شهرهای مختلف كشور بود و اين انتظار می‌رفت تا در زمانی كوتاه كنشگران كرمانشاهی بتوانند ضمن سامان دادن فعاليت‌های‌شان در شهر كرمانشاه با بالا بردن توانايی‌های خود اقدام به برگزاری كارگاه‌های آموزشی در ديگر شهرهای استان نموده و زمينه‌‌ی گسترش كمپين را در منطقه به وجود آورند اما مجموعه‌ی مسائل و مشكلات پيش آمده در جريان فعاليت‌های اعضای كمپين در كرمانشاه باعث شد تا كمپين كرمانشاه از زمان آغاز به فعاليت خود تا كنون مسيری همراه با فراز و فرود بسيار را طی نمايد.

شايد نخستين ايرادی كه بتوان بر فعالان كمپين در كرمانشاه گرفت فعاليت در چارچوب يك انجمن به نام كمپين بود كه از همان آغاز با تشكيل كارگاه در دفتر انجمن ژيار صورت پذيرفت. اگر چه در اين ميان بيش‌ترين ضربه را نه كمپين كرمانشاه كه انجمن مذكور خورد. تا آن‌جا كه فعاليت‌های كمپينی اعضای ژيار در كنار ديگر فعاليت‌های مدنی و حقوق بشری‌شان در قالب انجمن از ديد مسئولان مصداق “ورود به عرصه‌ی سياست!” تعبير گرديد و منجر به لغو مجوز فعاليت ژيار از سوی سازمان ملی جوانان شد.

هر چند بسيار غيرمنصفانه است اگر بخواهيم كمپين كرمانشاه را مقصر در انحلال ژيار بدانيم، زيرا كه ترويج گفتمان برابری خواهی اقوام و زنان همواره يكی از مهم‌ترين برنامه‌ها و اهداف اعضای انجمن بود و ورود كمپين به كرمانشاه توانست شيوه‌ای عملی و واقعی‌ از تلاش برای رسيدن به يكی از اين اهداف يعنی ‌فعاليت در حوزه زنان را پيش روی گروهی از اعضای انجمن كه ديگر به فعالان كمپين در كرمانشاه تبديل شده بودند قرار دهد. ولی اگر از همان ابتدا يعنی برگزاری كارگاه به شيوه‌ی ديگر شهرهای كمپينی عمل می‌كرديم و به جای ‌استفاده از فضا و امكانات يك انجمن رسمی، كارگاه و جلسات خود را در منازل شخصی يا فضاهای عمومی تشكيل می‌داديم و به گونه‌ای در قالب انجمن به فعاليت كمپينی نمی‌پرداختيم كه نزد اداره اطلاعات، ژيار به عنوان نمايندگی كمپين در كرمانشاه شناخته شود! می‌توانستيم با ندادن بهانه به دست مسئولان برای انحلال انجمنی كه 5 سال با چنگ و دندان در حفظش كوشيده بوديم از تأثيرگذاری منفی و بازدارنده‌ای كه فشارهای امنيتی وارده بر انجمن طی اين مدت و نهايتاً انحلال آن بر روند فعاليت كمپين در كرمانشاه داشت نيز جلوگيری كنيم.

از جمله ايرادات ديگر بر فعالان كمپين كرمانشاه كه خود مسئوليتی بيش‌ از ديگران در انجام آن بر عهده داشتم باز می‌گردد به تركيب شركت كنندگان در كارگاه آموزشی كمپين و اين‌كه هر چند سعی ما در دعوت از افراد برای شركت در كارگاه اين بود تا جمعی از فعالان در گروه‌های مختلف اجتماعی از جمله دانشجويان، روزنامه‌نگاران و نمايندگانی از تشكل‌های مدنی و غيردولتی سطح شهر را گرد هم آوريم تا به واسطه‌ی حضور و فعاليت آنان امكان گسترش كمپين در ميان فعالان اين گروه‌ها فراهم گردد. اما ريزش نيرويی كه از پايان همان روز كارگاه آغاز شد نشان داد كه ما در تحليل خود دچار اشتباه شده و در دعوت از افراد دقت كافی را به خرج نداده و نتوانسته بوديم تفاوت بين اشخاصی كه علاقه‌مند و مدعی دفاع از حقوق زنان هستند را با افراد دغدغه‌مندی كه انگيزه و توانايی فعاليت در اين عرصه را دارند تشخيص دهيم و نتيجه اين شد كه فعاليت تعدادی از شركت كنندگان در كارگاه به همان يك امضاء كه در آن روز پای بيانيه كمپين انداختند ختم شد!

البته به فاصله‌ی كوتاهی از شروع به فعاليت كمپين در كرمانشاه چند نفر ديگر از اعضای‌مان را نيز در پی احضار به حراست محل كارشان و توصيه به عدم مطرح ساختن چنين مسائلی در رابطه با حقوق زنان و همكاری با كمپين كه شايد در آن زمان مسئولان حراستی آشنايی چندانی هم با آن نداشتند از دست داديم و متأسفانه برخی از اين دوستان كه اتفاقاً از جمله افراد مدعی در عرصه‌ی دفاع از حقوق زنان بودند، ميزان پايبندی به باورها و آستانه‌ی تحمل‌شان آن‌قدر ضعيف بود كه پس از اين برخوردهای نرم و آرام نه تنها از فعاليت در كمپين دست شستند بلكه به طور كلی فعاليت‌ در عرصه‌ی اجتماعی و فرهنگی را بوسيده و به كناری گذاشتند و در اين راه تعداد ديگری از دوستان‌شان در كمپين كرمانشاه را نيز با خود همراه ساختند.

با اين حال شور و شوق و اعتقاد و باور گروهی 15 نفره باقی مانده از آن جمع 30 نفری برای فعاليت بيش‌تر و عميق‌تر از آن بود كه اين ريزش نيروی چشم‌گير تأثير چندانی بر فعاليت‌های كمپين در كرمانشاه داشته باشد. جلسات در محل دفتر انجمن ژيار با حضور دوستان فعال هر چند وقت يك بار برگزار می‌شد و در همان چند ماه نخست تعداد قابل توجه‌ای امضاء در كرمانشاه و شهرهای اطراف جمع ‌آوری و برای كميته‌ی مستند سازی در تهران ارسال گرديد.

چند تن از اعضای كمپين كرمانشاه با حضور در مراسمی كه به مناسبت روز جهانی زن در اسفند ماه همان سال به دليل عدم صدور مجوز برگزاری آن در يك مكان عمومی در دفتر يك شركت خصوصی برگزار شده بود به معرفی كمپين يك ميليون امضاء برای حاضرين در مراسم پرداختند كه اين خود باعث آشنايی فعالان كمپين كرمانشاه با تعدادی از فعالان زن در شهر جوانرود شد و بدين ترتيب فرم‌های امضاء و دفترچه‌های ‌حقوقی كمپين در اختيار اين عزيزان قرار گرفت تا آن‌ها نيز زمينه‌ی گسترش كمپين در شهرهای شمالی استان كرمانشاه و منطقه‌ی هوارامان را به وجود آورند. هر چند كه پيش از اين يكی از اعضای كمپين كرمانشاه با سفر به شهرهای نودشه و نوسود كمپين را به نقطه‌ی صفر مرزی هم رسانده بود.

از ديگر فعاليت‌های كنشگران كرمانشاهی كمپين در اين مدت می‌توان به اختصاص شماره‌ی زمستان فصل‌نامه‌ی انجمن ژيار به مسئله‌ی زنان با تأكيد بر كمپين يك ميليون امضاء و نيز ترجمه‌ی دو سند اصلی كمپين يعنی بيانيه و دفترچه‌ی حقوقی به زبان كُردی با دو گويش گورانی (كلهری) و سورانی اشاره كرد.

ماه پايانی سال 85 و ماه‌های نخست سال جديد همراه بود با موج جديد بازداشت و برخوردهای ‌شديد با شماری از فعالان زن و اعضای كمپين در تهران و نيز دستگيری دو تن از فعالان كمپين كرمانشاه هنگام جمع آوری امضاء در مكان‌های عمومی شهر كه به فاصله‌ی يك ماه از يكديگر اتفاق افتاد و بازداشت چند ساعته‌ی هر يك را به دنبال داشت و به درخواست خود ايشان خبر آن هيچ‌گاه اعلام نشد. همچنين در اين زمان بود كه مسئولان انجمن ژيار چندين بار به اداره اطلاعات احضار و در مورد چگونگی همكاری انجمن با كمپين و چرايی برگزاری جلسات آن در دفتر انجمن مورد پرسش قرار گرفتند و هشدارهايی را نيز در رابطه با ادامه‌ی اين همكاری دريافت نمودند. كه همه‌‌ی اين مسائل و مشكلات باعث گشت تا ركود و جمودی طولانی‌ مدت در فعاليت كمپين كرمانشاه پديد آيد و اگر نبود ايستادگی و فعاليت تعداد كمی از افراد آن گروه و در آن ميان اعضای كمپين از كامياران كه با تمامی اين دشواری‌ها به فعاليت‌های خود در آن فضای امنيتی و يأس‌آور در قالب كمپين كرمانشاه ادامه دهند شايد امروز نامی از كرمانشاه در ميان شهرهای كمپينی نمی‌‌يافتيم.

از جمله فعاليت‌هايی كه طی اين مدت صورت گرفت راه اندازی نخستين سايت مستقل از سايت اصلی كمپين با عنوان “گورين بو يه‌كسانی” (تغيير برای برابری) بود كه راه اندازی آن جهت انعكاس اخبار و گزارش‌های مربوط به كمپين در مناطق كردنشين كشور و انتشار مطالب كنشگران كُرد كمپين در پيوند با مسئله‌ی زنان پيش از اين در مجموعه‌ی فعالان كمپين كرمانشاه به تصويب رسيده بود و با كمك دوستان تهرانی در كميته‌ی رسانه انجام پذيرفت. همچنين برگزاری نشست و ميزگردی در تاريخ سوم شهريور ماه 86 با حضور نمايندگانی از 5 شهر پيوسته به كمپين در كرمانشاه به مناسبت نخستين سال‌گرد آغاز به كار كمپين كه در نوع خود اولين تجربه‌ی برگزاری برنامه‌هايی از اين دست در بين شهرهای كمپينی به غير از تهران بود توانست ضمن آگاه ساختن فعالان هر شهر از مشكلات ديگر شهرها و انتقال تجربيات به يكديگر و گشودن باب بحث‌هايی در رابطه با مسائل مختلف مربوط به كمپين، آن فضای امنيتی تحميل شده بر فعاليت‌ها را نيز بشكند و با تزريق انرژی تازه دوباره ياران كمپينی در كرمانشاه را دور هم جمع كند.

به دنبال آن در پايان شهريور ماه “نشست صميمانه‌ی اعضای كمپين شهرهای مختلف” در تهران برگزار می‌شود كه نمايندگانی از كرمانشاه نيز در آن حضور می‌يابند و اين‌گونه حضورها در ادامه‌ی شركت فعال اعضای كمپين كرمانشاه در مراسم‌ها و برنامه‌‌های مشابه برگزار شده توسط كمپين می‌باشد كه از جمله می‌توان به “اولين نشست سراسری دست اندركاران كمپين” در آذر ماه 85 كه حتی در آن زمان كمپين كرمانشاه فعاليت خود را به صورت رسمی آغاز نكرده بود اشاره نمود و رد پای اين حضور را در ديگر جلسات كمپين تا برنامه‌ی “دومين سال‌گرد كمپين زير سايه‌ی مأموران امنيت” يافت.

مهر ماه 86 در سفری كه همراه با دو نفر ديگر از اعضای كمپين كرمانشاه به شهر سنندج داريم زمينه‌ی آشنايی با فعالان كمپين در سنندج و مريوان فراهم می‌‌گردد و پس از آن در قالب گروه فعالان كُرد كمپين چند جلسه‌ی مشترك را در كرمانشاه و سنندج با يكديگر برگزار می‌كنم و بحث‌های مطرح شده در اين جلسات بيش‌تر به وضعيت خاص زنان در مناطق كردنشين و ارتباط آن با كمپين اختصاص می‌يابد. هر چند كه جريان دستگيری روناك و هانا در اين زمان بسياری از توجهات را به خود جلب می‌كند و در اين زمان فشارهای امنيتی بی‌سابقه بر فعالان كُرد به ويژه در سنندج تمامی فعاليت‌های سياسی و اجتماعی را در اين منطقه تحت تأثير قرار می‌‌دهد و شرايط فعاليت را بسيار سخت‌تر از پيش می‌كند.

زمستان سرد و سخت 86 را بی‌خبر از تشديد اختلافات پيش آمده در كمپين تهران كه هيچ‌گاه نيز پس از آگاهی از كم و كيف آن علاقه‌ای به وارد كردن ‌خود در اين جريانات نيافتيم پشت سر می‌گذاريم و در آستانه‌ی روز جهانی زن بهانه‌ای می‌يابيم برای دوباره دور هم جمع شدن فعالان كمپينی در كرمانشاه و خوشبختانه همان جمع 10 ـ 15 نفره در جلسه‌ای به مناسبت 8 مارس گرد هم می‌‌‌آيند تا از كمپين‌شان بگويند و بشنوند و برای فعاليت‌های‌ كمپينی‌شان برنامه‌ريزی كنند.

درست زمانی كه احساس و انگيزه‌های فردی و اجتماعی لزوم فعاليت دوباره تعدادی از دوستان قديمی كه مدتی بود به هر دليلی از فعاليت‌ها فاصله گرفته بودند را در قالب كارهای گروهی و از جمله كمپين می‌طلبد و اين حس به وجود می‌‌آيد كه كمپين كرمانشاه بار ديگر به سمت فعال‌تر شدن پيش خواهد رفت، حكم لغو مجوز فعاليت انجمن ژيار از سوی ‌سازمان ملی جوانان در ارديبهشت ماه 86 صادر می‌شود و دليل آن را نيز بدون ارائه‌ی هرگونه سند و مدركی “ورود به عرصه‌ی سياست” عنوان می‌كنند! به ياد می‌آوريم آخرين احضارها به اداره اطلاعات را در مدت اخير كه بيش‌تر در رابطه با فعاليت‌های كمپين بود و حتی می‌خواستند ضمن معرفی آن تعداد از اعضای انجمن كه در كمپين فعال هستند آماری از تعداد امضاهای جمع آوری شده در كرمانشاه به آن‌ها ارائه گردد!

در پی اين جريان باز هم جوی از يأس و سرخوردگی در مجموعه‌ی فعالان كمپين در كرمانشاه كه بيش‌ترشان هم عضو انجمن ژيار بودند پديد می‌‌آيد آن‌چنان كه پس از فيلتر شدن دوباره وبلاگ فعالان كُرد كمپين كه بچه‌های كرمانشاه مسئوليت اداره آن را بر عهده داشتند وبلاگ به آدرس جديد منتقل نمی‌شود و ديگر مطلبی روی آن قرار نمی‌گيرد. هر چند به باور من مسائل كلان‌تر و مهم‌تر ديگری از جمله فضای به شدت امنيتی كشور كه در عبور از مناطق كردنشين به اوج خود می‌رسد، برخوردهای بی‌سابقه با فعالان مدنی و ايجاد محدوديت‌های بسيار برای فعاليت كنشگران كمپين در جای جای ايران بيش‌ترين تأثير را بر روند فعاليت‌های مدنی در كليت آن و كمپين يك ميليون امضاء به عنوان حوزه فعاليت مورد بحث ما در اين‌جا گذاشته است كه كنشگران كرمانشاهی نيز از آن بی‌تأثير نبوده‌اند.

و اگر به جمله‌ی اين مسائل گستردگی زمينه‌ی فعاليت برخی از اعضای فعال كمپين كرمانشاه كه بنا بر شرايط جامعه و تعهد انسانی خويش در حوزه‌هايی غير از زنان نيز مشغول به فعاليت‌های مدنی و حقوق بشری هستند (و چه بسا سابقه‌ی اين‌گونه فعاليت‌های‌شان نيز به قبل‌تر از حضورشان در كمپين برسد) را نيز اضافه كنيم شايد تا حدودی اين فراز و فرودها در كمپين كرمانشاه قابل توجيه باشد. اما شخصاً بر اين نظرم، حال كه كمپين يك ميليون امضاء با خارج ساختن بحث حقوق زنان از چارچوب مراكز و انجمن‌های ويژه زنان آن را به گفتمان عمومی جامعه تبديل كرده و طی دو سال فعاليت خود نقشی به‌سزا در حركت حق ‌خواهی زنان ايرانی ايفا نموده و پويندگی جنبش زنان ايران را به اثبات رسانده است، حمايت گسترده‌تر و فعاليت بيش‌تر در پيشبرد خواسته‌های برابری خواهانه‌اش را از سوی فعالان مدنی و آنانی كه سودای رسيدن به دمكراسی و رعايت حقوق بشر را دارند می‌طلبد.

اميد دارم با دوباره فعال شده نيروهای ‌قديمی و ورود داوطلبان جديد و راه‌اندازی وبلاگی تازه فعالان كمپين در كرمانشاه نيز چنين مسيری را تا رسيدن به برابری طی خواهند نمود و بار ديگر نام كرمانشاه را بر صدر شهرهای ‌فعال كمپين خواهند نشاند.

دختران روشنايی، فريادرس زنان

سپتامبر 16, 2008 با kforequality

» تغيير برای برابری ـ كاوه قاسمی كرمانشاهی ـ 5 مرداد 1387

 

يك روز پيش از بازداشتش در مراسمی كه به مناسبت روز جهانی كودك در خانه‌ی كُرد سنندج برگزار شده بود خيلی اتفاقی حين جمع‌ آوری امضاء ديدمش و با هم كوتاه كلامی داشتيم. شلوغی مراسم و سرگرم شدن ما به گرفتن امضاء از اين و آن فرصتی را به وجود نياورد تا از طريق دوستان سنندجی به هم معرفی شويم. روز بعد كه دوستی از سنندج خبر دستگيری‌اش را داد نخست ندانستم كه اوست تا اين‌كه عكسی از او را در كنار خبر بازداشتش در سايت‌ها ديدم. آری خودش بود، همان دختر جوان با مانتو و مقنعه‌ی مشكی، روناك صفازداه را می‌گويم…

فضای امنيتی مراسم ديروز را به ياد آوردم و توصيه‌ی دوستان سنندجی را به رعايت احتياط در جمع آوری امضاء. همه‌ی تعجبم از اين بود كه حضور اين تعداد نيروی امنيتی در مراسمی كه بيش‌تر شركت كنندگانش را كودكان همراه با مادر و پدر‌شان تشكيل می‌دهند چه توجيهی می‌تواند داشته باشد. مگر برنامه‌ی سياسی است يا تجمع اعتراضی؟! به هر حال اين‌‌كه ما از شهری ديگر آمده بوديم و قيافه‌‌ی من و آن دوست ديگرم برای‌ مأموران حاضر در آن جمع شلوغ ناآشنا بود كارمان را راحت‌تر می‌كرد در مراجعه به مردم و گرفتن امضاء اما خود بچه‌های سنندج محتاطانه‌تر عمل می‌كردند زيرا هم آن‌ها با چهره‌ی برادران اطلاعاتی آشنا بودند و هم برادران، خواهران فعال ما را به خوبی می‌شناختند! و كوچك‌ترين بهانه‌ای كافی بود برای هر گونه برخوردی با آنان. هر چند آن روز هيچ اتفاقی نيفتاد و مراسم در ميان شور و شوق كودكان پايان يافت و ما نيز سرخوش از پر كردن چندين فرم امضاء راهی كرماشان شديم اما صبح روز بعدش خبر رسيد كه روناك را هنگام خروج از منزل دستگير كرد‌ه‌اند…

به خود اميدواری می‌دهم كه حتماً تا يكی دو روز آينده آزادش می‌كنند. او كه كاری نكرده، مگر تنها اوست كه برای حقوق زنان فعاليت می‌كند، صدها نه هزاری چون او اين روزها در جای جای اين كشور با رفتن به ميان مردم و آگاه ساختن آنان نسبت به حقوق پايمال گشته‌ی زنان و گرفتن امضاء برای درخواست تغيير قوانين تبعيض‌آميز عليه زنان همان حرف‌های روناك را تكرار و اهدافش را دنبال می‌كنند. چه فرق می‌كند در كردستان باشی يا تهران خواسته‌ها يكی‌ست، برابری. اما نه! گويا كُرد بودن اتهامش را كمی كه نه بسيار سنگين‌تر كرده بود. آری خواهرم فراموشم شده بود كه تو زن بودی و كُرد، تو زن زاده شدی و كُرد، تو خواستی كه زن بمانی و كُرد…

چه اميد بيهوده‌ای! آن يكی دو روز كه هيچ، يكی دو روزهای ديگر هم به دنبالش گذشت و روناك آزاد نشد. دوباره از سنه‌دژ (سنندج) خبر رسيد كه هانا عبدی يكی ديگر از فعالان حقوق زن را بازداشت كرده‌اند. هانا دوست روناك است هر دو هموند در انجمن زنان آذرمهر كردستان، هر دو هم‌گام در برگزاری كلاس‌های آموزشی برای زنان روستايی، هر دو هم‌صدا در پشتيبانی از كمپين يك ميليون امضاء و اينك هر دو همبند در زندان شهر سنندج…

حكم هانا صادر شده و روناك در انتظار صدور حكم است. پنج سال حبس در تبعيد زياد است، خيلی زياد برای هانای بيست و يك ساله، برای هانايی كه به راستی آن‌گونه كه از نامش برمی‌آيد فريادرس زنان و دادخواه حقوق پايمال شده‌شان بود، زياد است، سنگين است، ناعادلانه است، اصلاً آن‌طور كه وكيل هانا دكتر نعمت احمدی می‌گويد اين حكم بسيار ناسازگار است با ماهيت پرونده و مادر دردمند هانا در اعتراض به حكم ناعادلانه‌ای كه عليه دخترش صادر شده در نامه‌ای خطاب به زنان جهان با اشاره به فعاليت‌های هانا برای زنان از آنان می‌پرسد كه آيا حكم پنج سال حبس در تبعيد مستحق هاناست؟!

باور دارم روناك و هانا قربانی ‌فضای امنيتی حاكم بر كردستان و نگاه بدبينانه حاكميت نسبت به فعالان كُرد شده‌اند و در اين ميان جو سياسی كردستان و حضور نظامی برخی احزاب در منطقه نيز دست نيروهای امنيتی و قضايی را در بستن اتهام به آنان باز گذاشت تا آن‌جا كه نخست سخن از مشاركت آن‌ها در يك مورد خاص بمب‌گذاری در شهر سنندج بود و آن‌گاه كه مشخص شد مورد مذكور از سوی گروه‌های تندرو اسلامی موسوم به سلفی‌ها صورت گرفته اين‌بار از قصد (و نه انجام) آنان برای اقدام ضد امنيت ملی پرده برداشتند! پرده‌ای كه اگر به راستی پس زده می‌شد چهره‌ی حقيقی هانا و روناك از پس آن عيان می‌گشت. نه آن چهره‌ی خشنی كه از آنان ترسيم كرده‌اند بلكه سيمای معصوم دو دختر جوان با دغدغه‌هايی انسانی در تلاش برای رسيدن به برابری، دخترانی كه روشنی افق زندگی‌اند و فريادرس زنان سرزمين‌شان…

 

* “روناك” و “هانا” نام‌هايی كُردی هستند به معنی “روشنايی” و “فريادرسی و دادخواهی‌”

اعتراض حدود یک هزار تن از مدافعان حقوق زنان به حکم هانا عبدی

سپتامبر 16, 2008 با kforequality

» راديو فردا ـ گفت‌و‌گو با كاوه قاسمی كرمانشاهی ـ 11 تير 1387

 

شيرين فاميلی: روز سه‌شنبه یازدهم تیرماه حدود یک هزار نفر از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر زنان در بیانیه‌ای اعتراض خود را به حکمی که برای هانا عبدی فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضاء صادر شده اعلام کردند. هانا عبدی بیست و یک ساله و دانشجوی رشته روانشناسی در دانشگاه پیام نور بیجار است. شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج اخیراً او را به پنج سال زندان و تبعید به منطقه مرزی گرمی در شمال غربی آذربایجان محکوم کرد. او بیش از 9 ماه است که در زندان به‌سر می‌برد. امضاء کنندگان این بیانیه حکم هانا عبدی را غیرمنصفانه و غیرقابل انطباق با معیارهای حقوق و قضائی دانسته‌اند. کاوه کرمانشاهی از امضاء کنندگان این بیانیه و فعال حقوق بشر (عضو هیئت اجرايی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان) می‌گوید در این بیانیه به مواردی که خلاف قانون و خلاف آئین دادرسی در رسیدگی به پرونده هانا عبدی بوده اعتراض شده است .

 

وکیل ایشان اجازه حضور در مراحل دادرسی و مراحل تحقیقات را نداشتند. در صورتی که در آیین دادرسی کیفری ایران ما داریم که وکیل در هر زمان از مراحل رسیدگی به پرونده باید حضور داشته باشد در کنار موکل خودش و اجازه ملاقات با او را داشته باشد که متأسفانه در مورد هانا این‌طور نبوده، وکیل ایشان ملاقات‌های محدودی هم که با هانا داشته‌اند با حضور مأمورین بوده. مورد دیگر این‌که حکمی که برای هانا صادر شده متأسفانه اشد مجازات است. حکم پنج سال زندان که قرار است در تبعید اجرا شود. در زندانی که مشخص نیست آیا معیارهای طبقه‌بندی مجرمان در آن رعایت شده یا خیر، این نگرانی ما را برانگیخته و ما امیدواریم که در مرحله تجدید نظرخواهی حکم هانا لغو بشود و تبرئه بشوند از اتهاماتی که به ایشان نسبت داده شده است.

 

این اتهامات چی هست آقای کرمانشاهی؟

اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت ملی با استناد به ماده 610 قانون مجازات اسلامی که اشاره دارد هر وقت دو نفر یا بیشتر اجتماع و تبانی کنند برای جرمی علیه امنیت داخلی و خارجی کشور، متهم می‌شوند به دو تا پنج سال حبس که همان‌طور که گفتم برای هانا اشد این مجازات که پنج سال هست در نظر گرفته شده است.

 

چه فعالیتی هانا عبدی داشته که به اقدام علیه امنیت ملی متهم شده؟

هانا عبدی در انجمن زنان آذرمهر کردستان فعالیت‌هایی داشت و با کمپین یک ميلیون امضاء هم همکاری می‌کرد که فعالیت‌های کمپین یک ميلیون امضاء در جهت احقاق حقوق زنان است. این‌ها فعالیت‌هایی که داشته‌اند در این راستا بوده است. نامه‌ای هم که اخیراً مادر هانا منتشر کرده از افکار عمومی جهان به خصوص زنان خواسته که آن‌ها قضاوت کنند در مورد فعالیت‌های هانا، و در آن هم اشاره شده به فعالیت‌هایی که هانا در زمینه آموزشی و توانمندسازی در حیطه زنان داشته است.

 

آقای کرمانشاهی مطرح شده که هانا عبدی تبانی کرده در ارتکاب جرم با روناک صفارزاده از فعالان حقوق زنان کردستان که الان او هم در زندان است و تکلیفش معلوم نیست. این تبانی در چه موردی بوده؟

این‌ها، اتهامی که در اول اعلام کرده‌اند علیه روناک و هانا، این بود که این‌ها مشارکت داشته‌اند در یک مورد بمب گذاری در شهر سنندج. موردی که انجام شده بود از نظر آن‌ها. بعد مشخص شد که این مورد خاص بمب گذاری که مورد نظر مسئولان بود از طرف یک سری گروه‌های تندرو اسلامی “سلفی‌ها” در سنندج صورت گرفته. بعد این‌ها اتهام را به نوعی تغییر دادند و گفتند که این‌ها قصد داشتند که چنین اقداماتی را در جهت ضربه زدن به امنیت ملی انجام دهند که شدیداً مورد اعتراض وکیل ایشان هست، مورد اعتراض دوستان هانا و جنبش زنان است. و با شناختی که نسبت به هانا هست ما قویا رد می‌کنیم اتهاماتی که به هانا داده‌اند.

 

چه اقدامات دیگری در اعتراض به حکم هانا عبدی صورت گرفته؟

به هر حال اعتراضاتی علیه این حکم صورت گرفته از طرف فعالان حقوق بشر، فعالان زنان و این بیانیه را هم که حدود هزار نفر از فعالان حقوق زنان امضایش کرده‌اند، آخرین واکنش ما هست نسبت به صدور این حکم ناعادلانه. و وکیل ایشان هم اعلام کرده تا زمانی که فرصت هست برای تجدید نظر، اعتراض خواهد کرد به این حکم و پیگیر این خواهیم بود به هر شکل، از طریق سازمان‌های حقوق بشری و از طریق نهادهای حقوق بشری داخل و خارج کشور، ما اعتراض خودمان را به این حکم نشان خواهیم داد.